پنج شنبه, ۸ اردیبهشت , ۱۴۰۱ 27 رمضان 1443 Thursday, 28 April , 2022 ساعت تعداد کل نوشته ها : 11×
پ
پ
سیّد نعمت الله جزایری، سادات جزایری، سعید وکیل

زندگی نامه سیّد نعمت الله جزایری سر سلسله سادات جزایری ایجاد سایت توسط سید سعید محمدی وکیل

ولادت

سیّد نعمت الله جزایری که از فقیهان‌، محدّثین‌ و ادبای‌ ‌بزرگ شیعه در اواخر قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم هجرى است،‏ در یکی از جزایر پیرامون بصره (بین دجله و فرات) به نام «صباغیه»، حدود سال ١٠۵٠ قمری دیده به جهان گشود. وی‌ سر سلسله ی خاندان‌ مشهور علمی‌ و دینی‌ سادات‌ جزایری‌ بود که‌ سه‌ قرن‌ در منطقه خوزستان‌ به ‌ویژه‌ شوشتر، خدمات‌ ارزنده ‌ای‌ کردند. پدر او سیّد عبد الله با دوازده واسطه به امام موسی کاظم علیه السّلام می رسد.

 

تلاش در راه تحصیل علم

سیّد عبد الله از همان اوان کودکی سیّد نعمت الله را برای کسب دانش و طی نمودن مدارج علمی به مکتب خانه فرستاد. سیّد نعمت الله روزهای کودکی را شتابان پشت سر نهاد و با بهره گیری از دانشوران صباغیه، شط بنی اسد، حویزه و بصره به یازده سالگی رسید. در این هنگام برای ادامه ی تحصیل همراه برادرش سیّد نجم الدّین رهسپار شیراز شد.

تهیدستی سیّد نعمت الله او را به نسخه برداری از کتاب ها، تصحیح نسخه ها و حاشیه نویسی مجبور کرد. تا بامداد کار می کرد و درس می خواند و پس از نماز صبح و مطالعه ی ویژه بامدادی، سر خود را روی کتاب گذاشته و لحظه ای استراحت می کرد. بعد از آن تا ظهر تدریس می کرد و پس از نماز ظهر خود را به درس یکی از استادان می رساند. او خود در باره آن روزها می نویسد: «… وقتی اذان ظهر می شد به درس می شتافتم. … بیشتر وقت ها نمی توانستم نان تهیه کنم،بنابراین تا شامگاه گرسنه می ماندم.

اغلب هنگامی که شب فرا می رسید به اندازه ای در اندیشه ی درس فرو می رفتم که نمی دانستم در طول روز چیزی خورده ام یا نه! پس از مدّتی فکر می کردم و می فهمیدم که چیزی نخورده ام». تلاشِ او تابستان و زمستان نمی شناخت و همه ی فصل ها برایش فصل درس بود.

سیّد نعمت الله در باره یکی از زمستان های شیراز می نویسد: «من درسی داشتم که حاشیه های آن را بعد از نماز صبح می نوشتم. سرمای هوا و تلاش زیاد باعث می شد که خون از دستم جاری شود. … سه سال روزگارم بدین سان گذشت». گاهی از شدّت فقر علاوه بر آن که چیزی برای خوردن نداشت، روغنی هم به جهت روشن کردن چراغ به دست نمی آورد، ولی این باعث نمی شد تا از تلاش در راه تحصیل علم باز ماند، بنابراین به مهتاب، خانه ی دوستان و یا مسجد جامع پناه می برد.

بازگشت به صباغیه و ازدواج

پیام های پیوسته ی پدر سیّد نعمت الله، او را به سمت صباغیه رهسپار کرد. پدر و مادر، که برای دیدار فرزندشان روز شماری می کردند، برای آن که او را ماندگار کنند، مراسم ازدواجی بر پا داشتند و پیوند سید نعمت الله با دختر عمویش را جشن گرفتند. بیست روز پس از ازدواج، دیدار سیّد با یکی از دانشمندان، اشتیاق مدرسه و تحصیل را در دل او شعله ور ساخت، به گونه ای که در همان محفل تصمیم به ادامه ی درس گرفت و بدون آن که کسی را آگاه سازد رهسپار شیراز شد.

سیّد نعمت الله جزایری ، سر سلسله خاندان سادات جزایری از نوادگان امام موسی کاظم

حرکت به سمت اصفهان

این بار اقامت او در شیراز دیری نپایید. پس از مدّتی خبر درگذشت پدر، وی را در اندوه فرو برد و اندکی بعد دست حوادث مدرسه تحصیل او در شیراز را به آتش کشید. سیّد نعمت الله با خاطره ی استادان بزرگ شیراز همچون شیخ جعفر بحرانی، راه اصفهان را پیش گرفت.

مجالست با علّامه مجلسی

سیّد در اصفهان از محضر بزرگانی استفاده کرد که هر کدام از فحول علمای شیعه محسوب می شوند. از آن جمله می توان محقّق سبزواری، شیخ حرّ عاملی، امیر اسماعیل خاتون آبادی، ملّا محسن فیض کاشانی و علّامه محمّد باقر مجلسی را نام برد. سیّد نعمت الله در عین تهیدستی و گرسنگی به سوی قلّه های کمال پیش می رفت تا این که ناخدای اقیانوس حدیث، علّامه مجلسی، گوهر صباغیه را شناخت و او را از حمایت مادّی و معنوی خویش بهره مند ساخت. سیّد نعمت الله اینک می توانست فارغ از دغدغه ی روغن چراغ و غذا، به پژوهش بپردازد و استاد را در انجام رسالت بزرگش یاری دهد.

او خود خاطره آن روزها را چنین ثبت کرده است: «من در وقت تألیف (بحار الانوار) شب و روز در خدمتش بودم و در حلّ بعض احادیث مشکله با همدیگر مباحثه می نمودیم، بلکه بعض اوقات ایشان مرا از عالم خواب بیدار می کرد و درباره حلّ بعضی احادیث مراجعه می نمود. … به خاطر کمک به او شب ها در اتاقش می‌خوابیدم. او با من بسیار مزاح می کرد و می خندید تا از مطالعه خسته نشوم، ولی با همه این ها هر گاه می خواستم نزدش حضور یابم، از شدّت هیبت و عظمت وی، دلم چنان می تپید که مدّتی پشت در می ایستادم تا به حالت عادی باز گردم».

تدریس در مدرسه دولت آبادی

توقّف در خانه ی علّامه چهار سال طول کشید. اندک اندک مدرسه ای که میرزا تقی دولت آبادی بنیاد نهاده بود تکمیل شد و سیّد نعمت الله در آن مرکز علمی به تدریس پرداخت. نبوغ و همّت سیّد نعمت الله، همه ی حوزه های آن روز را تحت تاثیر قرار داد. آگاهی و دانش فراوان، فروتنی، ساده زیستی، روی گشاده و بیان روشنی که او داشت، دانشجویان بسیاری را به مدرسه دولت آبادی کشاند.

شفا گرفتن از ائمّه علیهم السّلام

حضور چشم گیر دانش پژوهان و برقراری درس های گوناگون، مطالعه، تحقیق، تدریس و تألیفی که چهار سال پیاپی ادامه یافت، سرانجام دیدگان سیّد نعمت الله را به ضعف و بیماری کشاند. هر چند نخست درد چشم را نادیده می گرفت و آن را پدیده ای گذرا می پنداشت، امّا به زودی از مطالعه باز ماند و بینائی اش با خطری جدی روبرو شد. حکیمان در درمان چشم او کاری از پیش نبردند. سیّد نعمت الله که داروی دردش را در سرزمین عراق و نزد اهل بیت عصمت علیهم السّلام می جُست، با برادر خود سیّد نجم الدّین عازم عراق شد و پس از سفری بسیار دشوار به سامرا رسید.

سفر به سامرا

در جریان سفر به سامرا، برای کاروان کوچکی که سیّد با آن همراه بود کرامتی از آیه الکرسی نمایان شد که خود سیّد آن را چنین نگاشته است: «… وقتی به نهر رسیدیم اسب های دزدان آشکار شد. پس به سوی ما تاختند. من آیه الکرسی خواندم و همه ی همراهان را فرمان دادم تا آیه الکرسی بخوانند. چون دزدان به ما رسیدند نخست از ما فاصله گرفته، در گوشه ای به تفکّر پرداختند. آن گاه به سمت ما آمده، گفتند: شما راه را گم کرده اید. البته درست می گفتند، ما راه را گم کرده بودیم. دزدان یکی از افرادشان را با ما همراه ساختند تا ما را به منزل بعدی رساند».

سفر به کاظمین

سیّد نعمت الله پس از زیارت امامان مدفون در سامرا، برای زیارت امام کاظم و حضرت جواد علیهما السّلام به کاظمین سفر کرد و پس از آن عازم کربلا و نجف شد. سیّد نعمت الله با اعتقاد راسخ و ایمان عمیقی که نسبت به مقام امامان معصوم علیهم السّلام نزد خدای متعال داشت، از آرامگاه هر امام معصوم، قدری خاک را به تبرّک برداشته و با هم آمیخت و آن را سرمه ی چشمان خود ساخت. دیری نپائید که چشمانش سلامتی خود را باز یافت و این گونه شفای خود را از حضرات ائمّه علیهم السّلام به ارمغان برد.

عزیمت به شوشتر

پس از چندی با رحلت سیّد نجم الدّین برادرِ سیّد نعمت الله، او به شدّت غمگین و عزادار شد و تصمیم گرفت برای تسکین اندوهِ این مصیبت، به مشهد مقدّس رفته و متوسّل به امام رئوف حضرت علی بن موسی الرضّا علیه السّلام گردد. سیّد در بازگشت از خراسان، در سبزوار بیمار شد و با رنج بسیار خود را به اصفهان رساند. پس از آن در پی نامه های فراوانی که از سمت شوشتر و حویزه مبنی بر دعوت از او، دریافت کرده بود، با سنگینی بارِ مسئولیّتی که در بر دوش خود احساس می کرد، ناگزیر امر خود را به مشورت با خدای متعال و استخاره حواله داد و نتیجه آن شد که در روزهای پایانی سال ١٠٧٩ قمری، دعوت فتحعلی خان (حاکم خوزستان) را اجابت نموده و به شوشتر کوچ کند.

انقلاب فرهنگی در شوشتر و شیخ الاسلامی جنوب

سیّد نعمت الله در آن دیار مسجدها و مدرسه های دینی فراوانی بنا کرد. آن بزرگ مرد علاوه بر اقامه نماز جماعت و ارشاد مردم در مسجد جامع، در خیابان ها به راه می افتاد و اصناف و پیشه وران را با آداب اسلامی آشنا می ساخت. اندک اندک نهال هایی که او کشته بود بارور شد و دانشمندان توانائی را به جهان اسلام عرضه کرد که به آبادی های دور و نزدیک می شتافتند و مردم را با اهل بیت علیهم السّلام آشنا می ساختند.

چون خبر تلاش های موفّقیت آمیز سیّد نعمت الله به شاه سلیمان صفوی رسید، چنان تحت تاثیر قرار گرفت که بی درنگ در ضمن فرمانی، او را به شیخ الاسلامی جنوب برگزید و همه مناصب شرعی آن دیار را به وی واگذار کرد. او که اینک مرجع دینی اهالی خوزستان و جنوب عراق به شمار می آمد، در پی هدایت مردم و از میان برداشتن دشمنی قبیله ها تلاش فراوانی کرد.

تألیفات

سیّد نعمت الله جزایری علاوه بر تربیت شاگردان بسیار و فرزندان و نوادگانی که به گفته ی محدّث بزرگوار شیخ عبّاس قمّی: «همه از علما و فضلا بودند»، بیش از ۵۵ عنوان کتاب از خود به یادگار گذارد که از باب نمونه برخی از آن ها را نام می بریم: الانوار النعمانیه، انیس الفرید، تحفه الاسرار، الجواهر الغوالی فی شرح عوالی اللئالی، ریاض الابرار، زهر الربیع، الغایه القصوی و ده ها اثر دیگری که به صورت حاشیه و شرح نوشته شده است.

غروب خورشید شوشتر

پس از چندی خبر رحلت علّامه مجلسی، سیّد را راهی اصفهان نمود و پس از شرکت در مراسم تشییع و تدفین استاد گرامی اش به شوشتر بازگشت. غم فراق علّامه چنان او را تحت تأثیر قرار داده بود که بار دیگر برای التیام این مصیبت به زیارت حضرت رضا علیه السّلام شتافت. در بازگشت مدّتی در گرگان توقّف کرد و به تبلیغ معارف قرآن و عترت پرداخت و پس از آن راهی شوشتر شد.

در مسیر خوزستان سیّد نعمت الله بیمار شد و در منطقه ی جایدر (نزدیک پلدختر) بیماری او شدّت گرفت. همراهان تصمیم گرفتند برای استراحت سیّد مدّتی توقّف کنند. امّا این توقّفگاه آخرین منزلگاه او بود و بر اثر تشدید بیماریش، روح ملکوتی او به جانب پروردگار پرواز کرد. آری سیّد نعمت الله پس از عمری مجاهدت در مسیر تبلیغ دین مبین اسلام و مکتب جاودانه ی اهل بیت، در سنّ ۶٢ سالگی، در شب جمعه ٢٢ شوّال سال ١١١٢ قمری دو سال پس از فوت استادش علّامه مجلسی بدرود حیات گفت.

همراهان بدن مرجع خود را با عزّت و احترام در همان جا به خاک سپردند و مردم آن سامان به پاس خدمات شایسته و جایگاه والای علمی و معنوی او، بارگاهی بر مزار شریفش بنا نهادند. خداوند او را با اولیائش محشور بگرداند.

پی نوشت

برگرفته از کتاب های: کشف الاسرار ج١ ص١٣ (مقدّمه ی محقّق)/ مشاهیر دانشمندان اسلام (ترجمه الکنی و الالقاب) ج٣ ص٣٢٢/ گلشن ابرار ج١ ص۴٢٧/ دانشنامه ی جهان اسلام ج١ ص۴۶۴٨/ کتابشناسی نرم افزار جامع الاحادیث نور۵/٣.

WIKIpedia.org

Seyyed Nematollah Jazayeri

From Wikipedia, the free encyclopediaJump to navigationJump to searchTomb of Seyyed Nematollah Jazayeri in Pol-e Dokhtar

 

Seyyed Nematollah Jazayeri (Arabic :سید نعمه الله الجزائریPersian: سید نعمت الله جزایری) was a prominent Shia scholar born in 1640 and died in 1700, in one of the islands (hence called Jazayeri, Island: Jazireh) around Basra. He was one of the grandchildren of Musa al-Kadhim (the 7th Imam of Shias). His paternal lineage is as follows: Seyyed Ne’mat Allah son of Seyyed Abd Allah son of Mohammad son of Hossein son of Ahmad son of Mahmoud son of Ghias Aldin son of Majd Aldin son of Noor Aldin son of Saad Allah son of Issa son of Musa son of Abdallah son of Musa al-Kadhim.[1][2]

Early life

After finishing primary education, Jazayeri and his brother (Seyyed Najm al–Din) traveled to Shiraz –Iran to continue his education. He led a poor and difficult life in Shiraz, he had to work hard to be able to study. Therefore, he transcribed books, corrected the transcriptions and wrote glosses on books in order to earn money. Sometimes he worked from night up to morning, then studied his lessons and started teaching up to midday and after that he himself attended one of his masters’ class. He spent three years in this manner in Shiraz. He studied under great teachers in Shiraz: Sheikh Jafar Bahrani (d. 1679), Ibrahim Ibn mullah Sadra, shah Abul Vali Shirazi, Seyyed Hashem Ehsaee, Sheikh Saleh Kazkazani (d. 1686). After marriage he traveled to Isfahan to complete his education. The following are some of his teachers in Isfahan: Seyyed Ahmad Mirza Jazayeri, Mirza Rafi’ Tabatabaei (d. 1668), Sheikh Emad Yazdi, Mohaqeq Sabzewari (d.1678), Sheikh Ali Aameli, Sheikh Horr Aameli (d. 1692), Sheikh Hossein Khansari (d. 1686), Amir Ismail Khatun Abaadi (d. 1704), mullah Mohsen Feiz Kashani (d. 1679) and Allameh Baqer Majlesi some of Allameh Baqer Majlesi Pupils More than 1,000 scholars and researchers have benefited from the advantageous classes of Allameh Majlesi. He has also issued many religious authorizations and licenses for his pupils. The following are recorded as some of his pupils:

۱- Sayyed Ne’mat Allah Jazayeri one of the Grandsons of Imam Musa Kazim (7th Imam of the Shias)

۲- Jafar son of Abdullah Kamareyee Isfahani

۳- Zaynul-Abedin son of Sheikh Horr Ameli

۴- Suleyman son of Abdullah Mahuzi Bahrani

۵- Sheikh Abdul-Razzaq Guilani

۶- Abdul-Reza Kashani

۷- Mohammad Baqer Biabanaki

۸- Mirza Abdullah Affandi Isfahani [the author of “Riyazul-Ulema”]

۹- Sayyed Ali Khan Madani [the author of “Riyazul-Salekin” (a commentary on Imam Sajjad’s (a.s.) Supplications)]

۱۰-Sheikh Horr Ameli

۱۱-Mohammad son of Ismael Fassaie Shirazi

۱۲-Mohammad son of Hassan, known as Fazel Hindi

In Isfahan also he had a poor life but his teacher “Allameh Majlesi” helped and supported him; Jazayeri also helped him in writing the prominent book “Beharul Anwar”. He stayed four years in Allameh Majlesi’s house and gradually started teaching in a school. In 1668, he was invited to Khuzestan –Iran by the ruler of Khuzestan (Fath Ali khan). Jazayeri established many mosques and religious schools and trained great students. He was the religious leader of Khuzestan and also south of Iraq. He guided people and tried to abolish the enmity between tribes.[3]

Students

Jazayeri trained many students such as: Abul Hasan Qaravi Isfahani, Abul Hasan Shushtari, sheikh Ali Jameyi Aameli, Fath Allah Dorfi, Qazi (Judge) Taqi Shushtari, sheikh Muhammad Sabiri, sheikh Muhammad Alamul Hoda Kashani, sheikh Muhammad Najjar Shushtari, Mahmoud Meimandi and many others.

Works

There are left over 55 works of him such as:

Flower of spring

Present of secrets

Exegesis of the Quran

Rare news

Clear light (on the stories of the prophets),

Gardens of virtuous people (on virtues of Imams)

Unique companion (on explanation of monotheism) and many other glosses.

Jazayeri was one of the most effective pupils of Allamah Majlesi that turned Sunni’s in to Shia’s. In the Safavid era, the meaning of the word “Mojtahed” suggesting “the person who attained maturity in the religious issues and who can be imitated” also changed. Seyyed Nematollah Jazayeri Al Anvar ol Alnamaniye who was a disciple of Allameh Majlesi who was considered one of the foundation stones of the Shia sect described the Mojtahed concept as “the heir of our Prophet, the caliphate of Allah and the speaking language of our God” and Mojtahed became the focus of the moral and social assessments. Mojtahed had knowledge about this world and the world which we will pass to and the recovery of the society was entirely in his responsibility. This interesting office reached such a position that the Safavid kings would take even their own crowns from the hand of Faqih or Mojtahed al Asrai.

Seyyed Nemat Allah Jazayeri died in 1700 in the city of Pol-e Dokhtar and was buried there.[4]

نعمه الله الموسوی الجزائری

نعمه الله بن محمد بن عبد الله الموسوی الجزائری (۱۰۵۰ هـ / ۱۶۴۰ – ۱۱۱۲ هـ / ۱۷۰۱). رجل دین وفقیه ومُحدّث ومُفسّر شیعی. وقد کان أحد کبار رجال الدین الشیعه الإثنی عشریه فی العراق وإیران فی زمان الدوله الصفویه التی تقلّد فیها بعض المناصب القضائیه، وقد وُثِقّ الجزائری عند کبار الرجالیین الشیعه کأستاذه المجلسی(۲) والحر العاملی(۳) ویوسف البحرانی.

وُلد سنه ۱۰۵۰ هـ فی قریه الصباغیه، وهی إحدى قرى قضاء الجزائر والذی یسمى حالیاً بقضاء الجبایش، والذی یقع حسب الجغرافیا الحدیثه فی محافظه ذی قار بجنوب العراق.

https://ar.wikipedia.org/

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

برای ارسال دیدگاه شما باید وارد سایت شوید.